السيد هاشم البحراني ( مترجم : ياسرى )

97

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى )

( شيعيان ) بيرون رفت تا به بغداد رسيد و آشنايى از اهل هند نيز همراه او بود . عمرى مىگويد ، غانم به من گفت : من از اخلاق رفيقم خوشم نيامد و از او جدا شدم ، و رفتم تا به عباسيه « 1 » رسيدم ، و مهياى نماز شدم و نماز گزاردم و دربارهء آن‌چه در جستجويش بودم ، مىانديشيدم كه ناگهان شخصى نزد من آمد و گفت : آيا تو فلانى هستى ؟ و نام هندى مرا صدا زد . گفتم : آرى . گفت : سرورت تو را مىخوانند ، ايشان را اجابت كن . به همراه او به راه افتادم و او مرا از كوچه‌اى به كوچهء ديگر مىبرد تا آن‌كه به خانه و باغى رسيد و آن‌جا حضرت صاحب الزمان عليه السّلام را ديدم كه نشسته‌اند و به لغت هندى فرمودند : فلانى ، خوش آمدى ؛ حالت چطور است ؟ و فلان اشخاص كه از آن‌ها جدا شدى چطور بودند ؟ و تا چهل نفر برشمردند و از يك‌يك آن‌ها احوال‌پرسى كردند . سپس از آن‌چه در ميان ما گذاشته بود ، به من خبر دادند و همهء اين‌ها به زبان هندى بود . سپس فرمودند : آيا مىخواستى با اهل قم حج بگزارى ؟ عرض كردم : آرى ، سرورم ! امام عليه السّلام فرمودند : امسال با آن‌ها حج مگزار و برگرد ، و سال آينده به حج برو . سپس كيسهء پولى را كه مقابلشان بود ، پيش من گذاردند و فرمودند :

--> ( 1 ) . عباسيه روستايى در نهر الملك است .